به نام خوب خدا
بی تو مهتاب ، شبی با از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم ، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ، شدم آن عاشق دیوانه که بودم...
در نهانخانه جانم ، گل یاد تو درخشید . عطر صد خاطره پیچید . باغ صد خاطره خندید ...
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم . پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم...
تو ، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من ، همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام ، بخت خندان و زمان رام
فرشته ماه فرو ریخته در آب ، ساقه ها پشت بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ ، همه دل داده بر آواز شباهنگ ...
یادم آمد تو به من گفتی :" از این عشق حذر کن " لحظه ای چند بر این آب نظر کن.
آب آینه ی عشق گذاران است ، تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است .
باش فردا که دلت با دگران است
با تو گفتم : روز اول که دل من به تمنای تو پر زد . چون کبوتری لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نرمیدم ، نگسستم . باز گفتم : که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا را گشتم و گشتم ... حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو
هرگز نتوانم .
اشکی از شاخه فرو ریخت ، مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت ، اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید ...
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم ، پای در دامن اندوه کشیدم ، نگسستم ، نرمیدم ...
رفت در آن ظلمت شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
" بی تو اما به چه حالی ، من از آن کوچه گذشتم " کوچه/فریدون مشیری
تهران ، بهار 81
با تشکر از محمد رضا