تبليغاتX
Navik741
سال نو مبارک پنجشنبه یکم فروردین 1387 1:42

خنده بر لب...

شوق در دل...

غم ها دور...

سلامتي همراه...

 وصل ها نزديک...

مهربوني ها سبز...

کينه ها بر باد...

همچو طبيعت نو شويم...

شادي هديه دهيم...

نوروزتان مبارک

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
السلام علیک یا حسین بن علی(ع) جمعه بیست و هشتم دی 1386 14:20

اين کشته ي فتاده به هامون حسين توست
وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست

اين نخل تر کز آتش جانسوز تشنگي
دود از زمين رسانده به گردون حسين توست

اين ماهي فتاده به درياي خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست

اين غرقه محيط شهادت که روي دشت
از موج خون او شده گلگون حسين توست

اين خشک لب فتادهدور از لب فرات
کز خون او زمين شده جيحون حسين توست

اين شاه کم سپاه که باخيل اشگ و آه
خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست

اين قالب طپان که چنينمانده بر زمين
شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
فقط یک اشتباه کوچک!! سه شنبه هفدهم مهر 1386 13:49
روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است .
تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ آدرس دچار اشتباه ميشود
و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ،
زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود
با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود
تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد!!
پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند
و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده : همسر عزيزم!
موضوع : من رسيدم!
ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي .
راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته .
من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه .
فردا ميبينمت .
اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه .
واي چه قدر اينجا گرمه...!
نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
گاه می اندیشــم... شنبه هفتم مهر 1386 21:44

دفتر عمر مرا

با وجود تو شكوهي ديگر،

رونقي ديگر هست

گاه مي انديشم

مـيتواني تو به مـن

 زنـــدگـــانـي بخــشـي،

 يا بگـيري از من،

 آنچه را مي بخشي!

      

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
نـاویک جـان تولـدت مبـارک چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 22:48

سلام به همگی شما دوستان عزیز

 و یه سلام ویژه به ناویک عزیز که امروز ۲۳ ساله شده

من اومدم اینجا که به رسم دوستی تولدشو بهش تبریک بگم

همه شمایی که ناویک رو میشناسین حتما اینو در موردش می دونین که اراده ی قوی ای داره و تو کاراش موفقه برای همین آرزویی هم که من براش دارم اینه که به موفقیتای بیشتر و بیشتر( تر)برسه

ناویک عزیز تولدتو بهت تبریم میگم و امیدوارم سال های سال در کنار خانوادت زندگی خوبی رو داشته باشی

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
فقط عاشقــم...! جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 1:27

اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقديم وجودت می کردم...!
اگر محبت بودم آهنگ دوست داشتن را برايت می نواختم
..
اگر اشک بودم به يادت همچون ابر بهاران می گريستم

...!
اما افسوس که نه گلم؛
نه محبت ؛
نه اشک،
...
فقط می دانم که عاشقم...!!!

من فقط عاشقم...

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
خانه ی دوسـت... چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 0:59

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
خانه خراب تو شدم...به سوی من روانه شو... دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 0:40

خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو سنگ صبور تو منم ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم روشن ترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمت ای همه وجود من نبود تو نبود من

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
یا سـالار عـشــق... چهارشنبه چهارم بهمن 1385 20:16

بازم محرم...

بازم یاد حسین...

نکنه تو این شبا ما رو فراموش کنیدا...

                                                       

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
مرا غــم سازگــار است... یکشنبه یکم بهمن 1385 18:0

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
... جمعه بیست و نهم دی 1385 17:14

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

دريا باش که اگر کسي سنگ به سويت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوي


فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو که بشر را اينقدر دوست داري غم را چرا آفريدي؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من که خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد


عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

 

ستاره به چشم کوچک مي نمايد , اما اين گناه چشم است نه کوچکي ستاره

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن
براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش
براي عشق خودت باش ولي خوب باش


عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم


آسمون به ماه ميگه: عشق يعني چي؟
ماه ميگه: يعني اومدن دوباره‌ي تو
ماه ميگه؟ تو بگو عشق يعني چي؟
آسمون ميگه : انتظار ديدن تو


با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند


زندگي گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گويد دل من,عقل ناليد کجا حل شود مشکل من , مرگ خنديد  در خانه ي ويرانه من...

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
ای ول ای ول!!! چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 1:21

واقعا" ای ول

آدم باید خاکی باشه ...

                          

                                   

                                    

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
wo0ow... چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 0:50

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
شنل قرمزی... شنبه شانزدهم دی 1385 22:36

سلام دوستای گلم  اینم داستانی که چند سال پیش قولشو دادم 

می خواستم دو قسمتش کنم دیدم کمه

بعدشم

قرار بود اگه نظرات زیاد باشه من اینو بنویسم که نبود...حالاااا بگذریم...اما خدایی خوندین این دفعه نظرم بدین

يکی بود يکی نبود

غير از خدای مهربون هيچ کس نبود

يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت


عزيزم چند روزه مادر بزرگت موبايلش و جواب نميده

 هر چي هم براشSMS می زنم جواب نمي ده

onlineهم نشده چند روزه

چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره
...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
چنتا عکس از نانسی جونم... دوشنبه چهارم دی 1385 23:30
بقیشو میخواین؟ بفرمایین ادامه مطلب
ادامه مطلب
نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
یه جور دیگه... دوشنبه چهارم دی 1385 22:55

نیکول کیدمن و آنجلیا جولی رو این شکلی دیده بودین؟؟؟

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
اینا رووو آخی!!! دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 22:54

دلتون می خواد چنتا از اینا داشته باشین؟؟؟

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
نظراتون کمهههههه... چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 21:41

دوستان عزیز من به خاطر ۴ نظر داستانی که گفتم رو نمینویسم هاااا

اگه نظرات به حد اقل ۱۰ تا نرسه من داستانو نمی نویسم

(الکی)

حالا خود دانید اما داستانش قشنگه هااااا

میل خودتونه...

 

 

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت
طرح جدید... یکشنبه نوزدهم آذر 1385 22:38
سلام به همه دوستان عزیز

دوستای گلم ببخشید که من خیلی کم مطلب می نویسم   

راستش چند وقته که کمتر میام  به خاطر همینه

راستی بچه ها من می خوام یه کار جدید انجام بدم اینجا   

یه داستان با مزه دارم که اگه شماها دوست داشته باشین می تونم براتون طی چند قسمت بنویسمش

حالا هر کی با این نظر موافقه دستش بالا...ببخشید یعنی موافقت خودتون رو تو قسمت نظرات اعلام کنین

راستی شعرای این سری رو تو یه کتابی خونده بودم دیدم قشنگنن گفتم برا شما هم بنویسمشون

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
سیاهی چشمانت... یکشنبه نوزدهم آذر 1385 22:22

سياهي چشمانت

شكارگاه من است

چونان ستارگان كوچك

و چهره ات راه شيري را مي ماند فقط به خاطر چشم هاي تو

شكار مي شوم اي شاهزاده ي كوچك

و آهسته آرام مي گيرم در تاريكي

تاريكي بي رد

خداوندگارا من نمي خواهم تو را رنج دهم

تنها مرا،همانگونه كه هستم پذيرا باش

عزيز ترين مو جود دنيا

بدون تو

ديگر نمي توانم زندگي كنم

اي پري

اي جان كوچك وحشي

سعي كردم

او را به دنياي خود بكشانم

اما هر چه به او نشان دادم

تيره بود و خاكستري

نگاهت چه رنج عظيمي است

وقتي به يادم مي آورد

كه چه چيزهاي فراواني را

هنوز به تو نگفته ام

تو هرگز آنچه را كه آرزو مندم به من نمي بخشي

من در جستجوي ياري همدمي هستم

زني كه دست بر پيشاني ام بگذارد

و با او احساس كنم

كه در خانه ام هستم

از دورها

دورها مي آيي

و فقط يك چيز

يك چيز كوچك در زندگي من جا به جا مي شود

اين كه ديگر بدون تو

در هيچ كجا نيستم

اگر فرصت بود

كيمياي تو مرا طلا مي كرد

اما فرصت نبود

تو رفتي

من طلا نشدم

و كسي راز كيمياي تو را نفهميد

آيا راست است

كه آدمي از عشق مي ميرد؟

شايد

پاسخ را بعدها فهميدم

بعدها...وقتي عاشقت شدم

چند دقيقه ديگر وقت داري

تا به من نگاه كني

به من،

به چشمانم،

و به قلبي كه تنها براي تو مي تپد

اي شب و اين باران

و تو چند دقيقه ديگر وقت داري

تا به من نگاه كني

پيش از آن كه كاملا"تمام شوم

تو از سرزمين اسرار آمده اي

و من از تو مي ترسم

آري،آدمي هميشه از از اسرار مي ترسد

 

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
پنجشنبه نهم آذر 1385 13:48

اینم چنتا جوک فقط امیدوارم زیاد تکراری نباشه

سي ان ان اعلام كرد كه: پايگاه اتمي بوشهر و اصفهان امشب ساعت 24 به طور كامل هوا ميره، نميدوني تا كجا ميره، من اين توپ رو نداشتم..   

به ترکه ميگن اين خيابون کجا ميره ؟ ميگه من 40 ساله تو اين خيابون زندگي ميکنم تا حالا نديدم جايي بره

خانه‌اي با تماميِ امكانات: سونا خشك، سونا بخار، استخر، جكوزي، سالن كنفرانس، سالن بدن‌سازي، لابيِ بزرگ، 5 خوابه، 450 متر زيربنا، دوبلكس ( يعني كلا 900 متر )، در بهترين نقطة بالايِ شهر، پنت‌هاوسِ يه برجِ 40 طبقه، با ديدِ عالي متعلق به اينجانب ميباشد! دل همتون بسوزه   

 

معتاده به دوستش ميگه : شالي چند بار ميري دشتشويي؟ دوستش ميگه: يه دونه بهار-يه دونه تابشتون-يه دونه پاييز-يه دونه هم زمشتون ! معتاد اولي ميگه: بابا خب بگو اشهال داري ديگه

 

به ترکه میگن مسابقه رضا زاده رو دیدی

   میگه آره ولی آخرش نفهمیدیم چند چند شد؟    

DJ مخفّف چه کلمه هايي است؟
الف
) disk jockey
ب)دايي جواد

ج)دمبه و جيگر

د)دوست داشتني و جيگر  

ترکه داشته تو دریا غرق می شده هر بار که می رفته پایین آب می خورده می اومده بالا می گفته : سلام بر حسین   

اين سيب؛ بهترين سيب؛ شکل سيب؛ سر سيب؛ کار سيب؛ گذاشتن سيب؛ يه سيب؛ بچه سيب؛ دوست داشتنيه سيب...! (( حالا سيب رو حذف کن دوباره بخون              

سلام عزیز...بی معرفت شدی...جواب نمیدی...خبری ازم نمیگیری...اس ام اس هم که نمیدی...زنگ هم که نمیزنی...تنها دل خوشی ام عکست که رو چی توز طلایی هستش    

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
تقدیم به هم رشته های خودم مخصوصا" مصی پنجشنبه نهم آذر 1385 0:3

برای همه اونایی که رشتشون معماریه

عرض سلام به بلندي بيل و به محکمي کلنگ به گردي استامبلي به سرعت فرقون به تيزي شاقول به انعطاف پذيري طناب به لبريزي دوغاب به سفيدي سيمان سفيد به صافي ماله به قشنگي کمچه به وسعت بشکه به معرفت عمله به قدرت کارگر به ظرافت گچ کار

 به لطافت معمار

 به شجاعت صاحب كار به رشادت مهندس به صلابت جوشکار به محبت صافکار به رفاقت همکار به سر کار گذاشتن توي بيکار

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه هشتم آذر 1385 23:53

عاشق ترین دیوانه ...

يكي بود يكي نبود . اون كه بود تو بودي اون كه تو قلب تو نبود من بودم . يكي داشت يكي نداشت اون كه داشت تو بودي اون كه جز تو كسي رو نداشت من بودم...

هميشه بودي و هستي انتخاب اخرينم! من ميخوام با تو به فردا برسم تو بهار به شب يلدا برسم! گل يکدونه ي گلدون بلور زندگي چي دارم برات به جز يه عالمه شرمندگي! اينو ميدونن تودنيا همه هرچي از تو بنويسم کمه...

 

باغ پيوند من و تو
پره از عطر اقاقي
فصل آشنايي ما
سبز خواهد ماند باقي

عشق با زمان فراموش مي شود و زمان با عشق!!!!!!!!

فردا و ديروز دست به دست هم دادند . ديروز با خاطراتش مرا فريب داد و فردا با وعده هايش مرا خام كرد ، وقتي كه چشم گشودم امروز هم گذشت
(آره امروز هم گذشت و من يك قدم ديگه به مرگ نزديكتر شدم..
....)

كاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگيم بود دو تا چشمات پر از اندوه واسه دل شكستگيم بود آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه واسه چي خدا نخواسته من كنار تو باشم قول مي دم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم همه هستي قلبم تو دو حرف خلاصه ميشه عشق تو ، بودن با تو

نميدونم چرا با ديدنت رنگ رخسارم تغيير می کند و صدای قلبم آبرويم را به تاراج می برد ، اينجاست كه ميفهمم مهم نيست كه تو فقط مال من باشي ، مهم اين است که تو باشی و از زندگی لذت ببري حتی اگر مال من نباشی .

باخيال توشبي بازبه ميخانه نشستم همه تن خيره شدم باز به دنبال توگشتم در همان گوشه كه جاي تو گرخالي

بودكاش بودي وميديدي چه غريبانه شكستم........

 

بيم آن ندارم که روزی آسمان تورا از من بگيرد
بيم آن دارم که روزی تو خود را از من بگيری
بيم آن دارم که شب در وجود تو طوفان کند
خورشيد مهر تو را پنهان کند
درختی را که من در تو کاشته ام براندازد
وبرگ های طلايی دوستی را بر خاک اندازد

يك سال،12ماهه،1ماه،4هفته است،1هفته 7روز،1روز،24ساعته،1ساعت60دقيقه ست ولي كسي بهم نگفت يه لحظه بي تو بودن يعني يه عمر

نا باورانه قدمها شو نظاره مي کردم که آروم آروم ازم دورتر و دورتر مي شد
دلم مي خواست فرياد بزنم نرو دلش مي خواست فرياد بزنم بمون
ولي بغض راو گلومو بسته بود و مجال نمي داد با چشام فرياد کشيدم بمون
اما افسوس که هيچوقت به پشت سرش نگاه نکرد تا فرياد چشامو بشنوه

اگه يه روز 100 نفر دلشون برات تنگ شد بدون اوليش منم .اگه يه روز 10 نفر دلشون برات تنگ شد بازم اوليش منم . اگه يه روز 1 نفر دلش برات تنگ شد بدون اون منم. اگه يه روز كسي دلش برات تنگ نشد بدون من مردم

كاش بداني دنيا با همه وسعتش بي تو جاي براي ماندن من ندارد

اشك چشمانم هر شب سراغت را از كوير گونه هايم مي گيرد اي كه ديدگانم از دل تنهايي تو الفباي اشك ريختن را آموخته اند و لحظه هاي گريانم با كوچ تو روان گشته اند

چرا از كوچه دلتنگي هايم گدر نمي كني و براي چشمان مانره به راهم دستي تكان نمي دهي

بي تو آسمان چشم من هميشه بارانيست

بي تو من درختي خشكيده در پاييزم

وقتي امروز باران باريد از ته دل فرياد زدم اما كسي فريادم را نشنيد جز آن قطره هاي خالص باران عشقي كه از آسمان بر روي زمين مي چكيد

ساعت ها بي اختيار زير ريزش باران ايستادم زمان از يادم رفته بوذ باران بند آمده بو و من هنوز خسته نبوذم و شادتر از قبل فرياد مي زدم

آري دوٍٍســــتـت دارم

 

تو بي خبر از دلمي ... من غرق روياي توام تو بي صدا تر از سكوت .... من همه فرياد توام تو حكم پروازي و من .... كنج قفس اسير غم شباي بي ستارگي ... من و سقوط ِ دم به دم شبا كه بارون ميزنه ... تُو كوچه هاي بي كسي منتظر عبورتم .... تا كه به دادم برسي

وقتي دل تنگ شدي به ياد اور کسي رو که خيلي دوستت داره
وقتي نااميد شدي به ياد اور کسي رو که تنها اميدش تويي
وقتي پر از سکوت شدي به ياد اور کسي رو که به صدات محتاجه
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد اور کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته
وقتي چشمات تهي از تصوير شد بياد اور کسي رو که حتي توي عکسش به تو لبخند مي زنه

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
با تو.... جمعه سوم آذر 1385 2:57

تو فکر مي کني از عشق کمرنگ تري ؟
روزي که عکست را
مثل ستاره ي شمال
بر آسمان همه ي آلبوم هاي قديمي ام
چسباندي
آنقدر در هزارتوي بغض هايت
آبي شدم
که قاصدک هاي سفيد صدايت را
از پشت مه هم مي شناسم

شب را دوست دارم
شب ها،
فرصت های عاشق شدن است
شب ها،
لحظه های نيايش است
شب را دوست دارم
تنها تاريکی شبها
اشک هايم را پنهان دارند
فقط تاريکی شب ها را
می توان با تو خواند

شب را دوست دارم
بعد از تمام تنهايی ها و دردها
به روح تاريک شب
پناه می توان يافت
شب را دوست دارم
فقط شب ها می توان،
او را خواند
و در اين تنهايی ها
به او پناه برد
شب ها،
همه ياد الها دارند
تمام شب ها را دوست دارم

ميتوان با تو از دريا هم گذشت
بي پارو و قايق
ميشود با تو كوههارا كند
بي تيشه با قلب يك فرهاد
ميشود در نگاه تو زندگي كرد
بي نفس
ميتوان به تو تكيه كرد در طوفان
ولي........


يک به اضافه يک مي شود دو
من به اضافه تو مي شويم تو
دو منهاي يک مي شود يک
تو منهاي من مي شود تو
به خاطر همين است که فکر مي کنم موجوديت من در همان دايره کوچک زير علامت سئوال خلاصه مي شود
و تو چه بدون من چه با من هميشه تو مي ماني

ميخوام اينو بدوني كه با تو زنده ام بي تو ميميرم از اون لحظه كه با تو اشنا شدم شدم مثل يه بت پرست مثل يه بت مي پرستمت ميخوام اينو بدوني تنها دليله زنده بودنم فقط توي دوست دارم اندازه شنهاي بيابان

دنيا را بد ساخته اند كسي را كه دوست داري ، تورادوست نمي دارد. كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين....

اي عشق تو در جان و تن من جاري
دلم آن سوي زمان
با تو آيا دارد
-
وعده ي ديداري؟
-
چه شنيدم؟
تو چه گفتي؟
آري؟؟؟؟؟

اي مهربان اي يگانه ي من وباران بگذار حماسه نمناك بوسه هايت طلوع تاريكي فاصله ها را خاكستر كند من به چشمهاي توايمان دارم من رازچشمهاي تورا ميدانم

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
فقط عشقه که می مونه شنبه بیست و هفتم آبان 1385 17:28
 

عشق:تنها مرضي است که بيمار از آن لذت ميبرد.عشق:زودتر از نسيمي که بر بوستان ميوزد نمود پيدا ميکندعشق:معمولآ نوعي عذاب دردناک است ولي دور ماندن از ان مرگ است

اگر باران بودم ،آنقدر مي باريدم تا غبار غم از دلت بردارم اگر اشك بودم ، مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه ايي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم اگر عشق بودم ،آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم ولي افسوس كه نه بارانم ،نه اشك ،نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم

خواستم بگويم بمان من هم دوسستت دارم اما زبانم با دلم يكي نمي شد اين نامه نذر چشمان معصوم و باراني تو هرچند ميشد الان جور ديگر بودچمدانت را خودم به دستت دادم و گفتم روزگارست ديگرنگاهت به نگاهم گره خورد انگار خوب حرف دلم را خوانده بودي اما توهم قلبت با زبانت يكي نشدچقدر زجر اور است لحظه اي كه تمام عشقت را لاي بقچه اي مي پيچي ...

اگر مي دانستي ، هر آن لحظه كه تو آسوده سر بالين نهاده و به خواب رفته اي، من به احترامت به تمام جيرجيركها مي گويم،ساكت!!! و به عشق تو ، تا صبح ستاره هاي شب زنده دار را به بازي مي گيرم، تا برايت خوابهاي طلايي بسازم. هرگز... هرگز مرا از خوابهايت نمي راندي.

شايد يه کسي شب ها براي اينکه خواب تورو ببينه به خدا التماس ميکنه شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ مي زنه و تپش قلبش مرتب بيشتر مي شه مطمئن باش يه کسي شب ها به خاطر تو, توي درياي اشک مي خوابه , ولي تو اونو نمي بيني

غروب و ساحل خاموش و چشمان سياه تو
ومن تنها تراز هر شب خدا پشت و پناه تو
ببين گنجشک يادتونشسته روي بام من
وروي شاخه عادت نگاه من...نگاه تو
کنار پنجره ماندم به اميدي که برگردي
خودت گفتي که مي ايي همين بود اشتباه تو...

فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد

دوست داري كدوم ستاره مال تو باشه ؟
به اوني كه كم نورتره قانع باش . چون اونيكه پر نورتره همه دارن نگاش مي كنن.

مي داني عشق چيست؟ آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست. درد مي داني چيست؟ آنچه از عشق تو در سينه تنگم باقيست


اي عشق مدد کن به سامان برسيم چون مزرعه تشنه به پايان برسيم يا من برسم به يارو يا يار به من يا هر دو بميريم و به پايان برسيم

چه شب است يا رب امشب که ز پی سحر ندارد
من و اين همه دعا ها که يکی اثر ندارد
غلط است اين که گويند که ز دل ره است دل را
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

شبي پرسيدمش با بي قراري .به غير از من كسي را دوست داري ز چشمش اشك شد از شرم جاري.ميان گريه هايش گفت آري


اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست
اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست
پس با تمام وجود فرياد ميزنم
دوستت دارم

اگه می دونستی چقدر دوستت دارم برای اومدن و موندن بارون رو بهونه نمی کردی
رنگين کمون من….


باورم نيست كه آن دختر مغرور بهار
عاشق چشم پسر خوانده ی پاييز شود

امدی .چه زيبا
گفتم دوستت دارم.چه صادقانه
پذيرفتی.چه فريبنده
اغوشم برايت باز شد.چه ابلهانه
با تو خوش بودم.چه کودکانه
همه وجودم شدی .چه زود
نيازمندت شدم .چه حقير

 

اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقديم وجودت می کردم...!
اگر محبت بودم آهنگ دوست داشتن را برايت می نواختم
..
اگر اشک بودم به يادت همچون ابر بهاران می گريستم

...!
اما افسوس که نه گلم؛
نه محبت ؛
نه اشک،
...
فقط می دانم که عاشقم...!!!

يك بوسه زلبهاي تو در خواب گرفتم

گويي كه گل از چشمه مهتاب گرفتم

دربركه عشق اشكم همه دم نقش تو ديدم

اين هديه خوبيست كه از اب گرفتم

هرگز نتواني كه زمن دور بماني

چون در دل خود عكس تو را قاب گرفتم

 

من همين يک نفس از جرعه جانم باقيست
اخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش

نوشته شده توسط الهام | موضوع: | لینک ثابت |
عاشقانه 4 U شنبه بیست و هفتم آبان 1385 13:33

زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

ديگه از چشمام افتادي ..........فهميدي..........؟؟؟؟؟؟؟؟؟ افتادي صاف توي قلبم

تاحالا دل تنگ کسي شدي؟ اصلا ميدوني دلتنگي چيه؟ اونم ازبدترين نوعش؟ بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني اوني که دوسش داري هيچوقت ماله تو نميشه. اينه که بدوني يه روزي ازکسي که دوسش داري بايد جدا بشي چه بخواي چه نخواي

شما طبق قانون 28 ماده 5 قوانين دوستي و رفاقت به حبس ابد در قلب من محکوميد .آيا اعتراضي داريد؟

الو الو برج مراقبت اعلام وضعيت اضطراري