چهارشنبه هشتم آذر 1385 23:53
عاشق ترین دیوانه ...
يكي بود يكي نبود . اون كه بود تو بودي اون كه تو قلب تو نبود من بودم . يكي داشت يكي نداشت اون كه داشت تو بودي اون كه جز تو كسي رو نداشت من بودم
...
هميشه بودي و هستي انتخاب اخرينم! من ميخوام با تو به فردا برسم تو بهار به شب يلدا برسم! گل يکدونه ي گلدون بلور زندگي چي دارم برات به جز يه عالمه شرمندگي! اينو ميدونن تودنيا همه هرچي از تو بنويسم کمه
...
باغ پيوند من و تو
پره از عطر اقاقي
فصل آشنايي ما
سبز خواهد ماند باقي
عشق با زمان فراموش مي شود و زمان با عشق!!!!!!!!
فردا و ديروز دست به دست هم دادند . ديروز با خاطراتش مرا فريب داد و فردا با وعده هايش مرا خام كرد ، وقتي كه چشم گشودم امروز هم گذشت
(آره امروز هم گذشت و من يك قدم ديگه به مرگ نزديكتر شدم..
....)
كاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگيم بود دو تا چشمات پر از اندوه واسه دل شكستگيم بود آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه واسه چي خدا نخواسته من كنار تو باشم قول مي دم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم همه هستي قلبم تو دو حرف خلاصه ميشه عشق تو ، بودن با تو
نميدونم چرا با ديدنت رنگ رخسارم تغيير می کند و صدای قلبم آبرويم را به تاراج می برد ، اينجاست كه ميفهمم مهم نيست كه تو فقط مال من باشي ، مهم اين است که تو باشی و از زندگی لذت ببري حتی اگر مال من نباشی
.
باخيال توشبي بازبه ميخانه نشستم همه تن خيره شدم باز به دنبال توگشتم در همان گوشه كه جاي تو گرخالي
بودكاش بودي وميديدي چه غريبانه شكستم........
بيم آن ندارم که روزی آسمان تورا از من بگيرد
بيم آن دارم که روزی تو خود را از من بگيری
بيم آن دارم که شب در وجود تو طوفان کند
خورشيد مهر تو را پنهان کند
درختی را که من در تو کاشته ام براندازد
وبرگ های طلايی دوستی را بر خاک اندازد
يك سال،12ماهه،1ماه،4هفته است،1هفته 7روز،1روز،24ساعته،1ساعت60دقيقه ست ولي كسي بهم نگفت يه لحظه بي تو بودن يعني يه عمر
نا باورانه قدمها شو نظاره مي کردم که آروم آروم ازم دورتر و دورتر مي شد
دلم مي خواست فرياد بزنم نرو دلش مي خواست فرياد بزنم بمون
ولي بغض راو گلومو بسته بود و مجال نمي داد با چشام فرياد کشيدم بمون
اما افسوس که هيچوقت به پشت سرش نگاه نکرد تا فرياد چشامو بشنوه
اگه يه روز 100 نفر دلشون برات تنگ شد بدون اوليش منم .اگه يه روز 10 نفر دلشون برات تنگ شد بازم اوليش منم . اگه يه روز 1 نفر
دلش برات تنگ شد بدون اون منم. اگه يه روز كسي دلش برات تنگ نشد بدون من مردم
كاش بداني دنيا با همه وسعتش بي تو جاي براي ماندن من ندارد
اشك چشمانم هر شب سراغت را از كوير گونه هايم مي گيرد اي كه ديدگانم از دل تنهايي تو الفباي اشك ريختن را آموخته اند و لحظه هاي گريانم با كوچ تو روان گشته اند
چرا از كوچه دلتنگي هايم گدر نمي كني و براي چشمان مانره به راهم دستي تكان نمي دهي
بي تو آسمان چشم من هميشه بارانيست
بي تو من درختي خشكيده در پاييزم
وقتي امروز باران باريد از ته دل فرياد زدم اما كسي فريادم را نشنيد جز آن قطره هاي خالص باران عشقي كه از آسمان بر روي زمين مي چكيد
ساعت ها بي اختيار زير ريزش باران ايستادم زمان از يادم رفته بوذ باران بند آمده بو و من هنوز خسته نبوذم و شادتر از قبل فرياد مي زدم
آري دوٍٍســــتـت دارم
تو بي خبر از دلمي ... من غرق روياي توام تو بي صدا تر از سكوت .... من همه فرياد توام تو حكم پروازي و من .... كنج قفس اسير غم شباي بي ستارگي ... من و سقوط ِ دم به دم شبا كه بارون ميزنه ... تُو كوچه هاي بي كسي منتظر عبورتم .... تا كه به دادم برسي
وقتي دل تنگ شدي به ياد اور کسي رو که خيلي دوستت داره
وقتي نااميد شدي به ياد اور کسي رو که تنها اميدش تويي
وقتي پر از سکوت شدي به ياد اور کسي رو که به صدات محتاجه
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد اور کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته
وقتي چشمات تهي از تصوير شد بياد اور کسي رو که حتي توي عکسش به تو لبخند مي زنه






























نوشته شده توسط
الهام | موضوع:
|
لینک ثابت |